جلال جلالى زاده

151

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

محصولات كشاورزى تعلق مىگيرد ، هزينه‌ايى كه شبهه‌ى مجازات در آن است مانند خراج حق مستقل مانند خمس غنايم و معادن . حق عبد : آن است كه مصلحت و نفع خاصى براى افراد به آن تعلق مىگيرد و قابل اسقاط و تعويض است مانند حق مهريه ، نفقه ، دين ، ديه ، هبه و هديه ، كه اگر شخص بخواهد آن را استيفا مىكند ، اگر بخواهد اسقاط مىكند ؛ چون شارع به انسان اين حق را داده است كه در حق خالص خود هرگونه كه بخواهد ، در چهارچوب احكام شرع تصرف كند . صلح ، اسقاط و معاوضه در رابطه با حق الناس درست است . حقيقت : لفظى است كه در معناى موضوع‌له استعمال مىشود يا لفظى است و در معنايى كه در اصل براى آن وضع شده و در اصطلاحى كه با آن خطاب مىشود ، استعمال مىگردد . مطابق ذهن با عين نيز گفته مىشود ، مانند طلوع خورشيد از شرق كه فكر است و در عرضه‌كردن آن بر حس به طور يقين مطابق واقع است كه حقيقت است و بر ماهيت و گوهر چيزى اطلاق مىشود . حقيقت بر پنج قسم است : 1 - اصطلاحى 2 - شرعى 3 - عرفى 4 - عقلى 5 - لغوى . 1 - حقيقت اصطلاحى : كلمه‌اى است در معنايى كه در اصطلاح براى آن وضع شده ، استعمال مىشود و حقيقت عرفى خاص ناميده مىشود ، يعنى اهل فن و علمى ، لفظى را براى معناى خاص به كار مىبرند ، مانند واژه‌ى فاعل در نزد نحويان براى اسمى كه به وسيله‌ى فعلى قبل از آن مرفوع شده استعمال مىشود . 2 - حقيقت شرعى : كلمه‌اى است كه در مقابل معنايى كه شرع براى آن وضع كرده استعمال مىشود ، مانند لفظ صلاة كه در شرع براى اقوال و اعمالى كه با تكبير آغاز و با سلام پايان مىيابند ، وضع شده است . 3 - حقيقت عرفى عام : كلمه‌اى است براى معنايى كه در عرف عام براى آن وضع شده استعمال مىشود ، مانند كلمه‌ى « دابه » براى چهارپايان . 4 - حقيقت عقلى : نسبت دادن چيزى به سبب اصلى آن ، مانند نسبت دادن رويانيدن گياه به خداوند .